سری دوم جوک های18+
***************************************18+************************************
عربه سوار تاكسي ميشه، ميشينه كنار يك دختره آخر تيكه. يك مدت ميگذره، برميگرده به دختره ميگه: ببخشيد خواهر، يك سوال جنسي داشتم! دختره ميگه:خفه شو كثافت نكبت! باز يك مدت ميگذره، باز عربه ميپرسه: ببخشيد، ميتونم يك سوال جنسي بپرسم؟! دختره ميگه: گمشو سوال جنسي رو برو ازون ننه قحبت بپرس! خلاصه عربه اونقدر گير ميده تا آخر دختره حوصلش سر ميره، ميگه: بپرس ببينم چه مرگته؟! عربه ميگه: شرمنده خواهر، جنس اين شلوارتون چيه؟!
***************************************18+************************************
پسر دهاتيه داشته از صحرا برميگشته خونه، ميبينه يه دختري مثل پنجه آفتاب داره تو رودخونه خودشو ميشوره. پسره واميسته يه تريپ نگاه ميكنه بعد يهو پا ميگذاره به فرار، حالا ندو كي بدو. خلاصه ميدوه تا ميرسه به دهشون، رفيقش ازش ميپرسه: حسني چته؟ چرا فرار ميكني؟ حسني ماجراي دختره رو تعريف ميكنه و ميگه: ننم گفته بود اگه به زن نامحرم نگاه كنم خدا منو سنگ ميكنه، منم احساس كردم از يه جاييم دارم سنگ ميشم!
***************************************18+************************************
خلبانه همين كه هواپيما از زمين بلند ميشه، ميكروفون رو ميگيره دستش و حرفای هميشگيش رو بلغور ميكنه كه: سلام، من خلبانم و فلان و بيسار...، منتها بعد كه حرفاش تموم ميشه، يادش ميره ميكروفون رو خاموش كنه. خلاصه بعد از يك مدت برميگرده به كمك خلبان ميگه: تو كنترل رو بگير دستت، من اين ساندويچم رو بخورم، بعدم برم یه ماچ به این مهماندار جدیده بکنم! و طبيعتاٌ همه اين حرفها هم داشته بلند بلند تو هواپيما پخش ميشده! يكي از مهماندارا كه اين وضع مفتضح رو ميبينه، شروع ميكنه دويدن طرف كابين خلبان كه ديگه بيشتر سوتي نده، وسط راه يك پيرزنه جلوشو ميگيره، ميگه: دخترم حالا اونقدر هم عجله نكن، خلبان گفت اول ميخواد ساندويچشو بخوره!
***************************************18+************************************
از تركه ميپرسن: نظرت در باره دوران نامزدي چيه؟ ميگه: اي بابا! مثل اينه كه بابات برات دوچرخه بخره ولي نگذاره سوارش بشي!!!!!!
***************************************18+************************************
دختره تو مهدكودك از خانوم مربيش ميپرسه: خانوم ، دختر هيجده ساله بچه دار ميشه؟! مربيه ميگه: آره. دختره هم سرشو تكون ميده ميره پي بازيش. بعد از ده دقيقه دوباره مياد ميپرسه: دختر چهارده ساله چي؟! معلمه تعجب ميكنه ميگه: آره شايد بشه، واسه چي ميپرسي؟ دختره ميگه: همينجوري، و ميره پي بازيش. يك ربع بعد دوباره برميگرده، ميپرسه: بچه پنج ساله چي، بچه دار ميشه؟! معلمه كف ميكنه، ميگه: نه عزيزمن، تو اصلاٌ با اين حرفها چيكار داري؟! يهو يكي از پسرا از عقب داد ميزنه: ديدي بچه ننه! نگفتم خطري نداره؟
***************************************18+************************************
نویسنده : سید مهدی حسینی